تبليغاتX
مشتی خاک...

مشتی خاک...

جهان گر جمله از من رفت گو رو...به مشتی خاک ریزم طرحش از نو

لرزه بر بزرگان (لکوربوزیه ):

سلام ...  خوبین؟ ما هم خوبیم.... راستی هنوز سربازی نرفتم ها!!! داستانش رو به زودی تعریف می کنم . شرمنده ام که چند وقتیه که وبلاگم تبدیل به جسد شده... ان شا الله به زودی آبادش می کنیم... ۴ روز دیگه اسکیس دارم!! من از دعای خیرتون بی بهره نگذارین... فعلا مطلبی رو که برای نشریه ایوان نوشتم رو بخونین تا برگردم.... از اول مرداد دوباره شروع می کنم...

لرزه بر بزرگان (لکوربوزیه ):

او در سال 1878 میلادی در خانواده ای پر چمعیت چشم به جهان گشود . به دلیل فقر مالی و بحران اقتصادی جهانی، از همان دوران نوجوانی در ماشین های سنگین مسافربری ِتعاونی ِ گُل گشتِ شهرشان با سِمت " کمک شوفر" مشغول به کار شد . شب ها و روز های بسیاری را در سفر و درون اتوبوس سپری کرد ؛ از همان دوران دیدگاه  ماشین خانه ای برای زندگی یا همان خانه ماشینی برای زندگی در ذهنش متبلور شد . در سفرهای پی در پی خود به شهرها متوجه سود باد آورده و کلان امر بساز و بفروشی و فعالیت در عرصه مسکن و عمران کشور شد . اتوبوس را رها کرد و به عنوان معمارباشی مشغول شد . در جوانی عاشق دختر همسایه شد و برای دیدن رُخ یار در طول روز بارها از درختان بالا می رفت و از شاخه ها مدام آویزان بود  و بارها نیز با مُخ سقوط کرده بود. در یکی از این سقوط ها جرقه ایجاد بام مسطح در ذهنش شعله ور شد . با احداث بام مسطح توانست تا به بهانه کفتر بازی و رسیدگی به امور کفترها ، راحت و با خیال راحت از روی پشت بام ، معشوق را یک دلِ سیر ، سیر کند . سال ها بعد که سری از توی سرها در آورد و شرکتی و اسم و رسمی برای خود به هم زد ؛ شعار مشتری مداری را سرلوحه کار خود قرار داد . و اصل  پلان آزادرا مطرح کرد تا مشتری بتواند  طبق سلیقه خود در خانه اش هر غلطی خواست بکند . این اصل باعث انقلابی در معماری گشت و جیب هایش را پر پول تر گرداند و ماشین هایش را افزون تر...

 نامبرده گویا فعالیت هایی را نیز در مدرسه ای  باهاوس نام داشته است که از نوع دقیق فعالیت اودر آن مکان مخوف اطلاعی دردست نیست . او در طول حیاتش از بچه ی نامعلوم الحالی به نام مدرن در منزلش نگه داری می کرد. هویت ننه و بابای این بچه ناخلف که لگد به تمام آبا و اجدادش می زد؛ نیز هنوز برما پوشیده است . مورخان علاوه بر پدر خواندگی او ، از ارتباطات مشکوک و پشت پرده وی با والترگریپیوس سیگاری و میس ون درروهه کچل خبر آورده اند . او ذهن فعالی داشت و در طول زندگی اش اصول پنج گانه ای را از خود در جامعه معماری وِل کرد که موجب تکان های گنده ای در معماری گردید . او در سال های پایانی عمر و در حالی که همسرش او را ترک کرده بود، به نقاشی روی آورد و در یک غروب پاییزی و در حالی که به بوم سفید خود می نگریست دار فانی را وداع گفت... او کسی نبود جز شارل ادوارد ژانره (لکوربوزیه ) روحش شاد ...

 فصل نامه ایوان

راستی قابل توجه علاقه مندان :

 مرکز مطالعات معماری و شهرسازی ایوان برگزار می کند : کلاس های اسکیس - اتوکد - عکاسی - تری دی مکس - فتوشاپ و ... مکان : مشهد- خیام ۱۱ - پلاک ۵۶ - طبقه دوم . کلاس اتوکد رو بنده در خدمت هستم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 19:4  توسط امیر علی وحدت  | 

کی گفته؟! ها؟!

* چرا باید واسه ما شهرداری تصمیم بگیره که کی آشغال هامون رو بریزیم جلوی در؟!به شهرداری چه؟ اصلاچرا تواین وانفسای گرانی علی الخصوص گوشت؛باید چندده کیلو گوشت فرد اعلای انسانی(وجود مبارک را عرض میکنم)را ازجای گرم و نرم بلند کنیم و یک عالمه پله رو بیایم پایین و در مسیرمتلک های مدیر ساختمان را بابت پرداخت نکردن حق شارژبشنویم و سپس برای صاحبخونه برای علت عقب افتادن دوباره اجاره خونه یک بهانه جدید بتراشیم؟ چرا؟!که چی؟! واسه یک کیسه زباله؟ و باز دوباره اون همه پله رو بریم بالا! آسانسور هم که قربونش برم همیشه خرابه! می دونید چه قدر کالری الکی دارید در مسیر راه پله می سوزونید؟! عزیزِمن ؛آخه خدا پنجره رو واسه چی آفریده؟! اول پنجره رو باز میکنی بعد یک ضربه جانانه که زیرکیسه زباله بزنی خودش صاف میره همون جایی که باید بره! تازه امکانش هست که به تیم ملی یا حتی برنامه نود هم دعوت بشی! آره ! به همین سادگی !

 * توی اتوبوس به این شلوغی؛که همه در حال له شدن زیر دست و پا و ترکیدن در اثر فشار هستند؛ اگر یک جای خالی پیدا کردی باید مثل قرقی بپری روش! تا یک کم از فشار فوشور در امان بمونی. کی گفته اگر آدم پیر یا ناتوان دیدی باید جات رو بدی بهش؟!ها؟!کی گفته؟ مگه بلیط اونا صد تومانی بوده که مال تو پنجاه تومانی؟ یا خونشون رنگین تره؟! نه بابا!از این خبرهانیست؛ اصلا کی گفته پیرها سوار اتوبوس بشن؟ اصلا به من و تو چه ربطی داره که لابه لای جمعیت دارن له میشن؟! نفسشون بند اومده و قلبشون داره از کار کردن می ایسته. عمر دستِ خداست!بله!صورتت رو برگردان و بیرون رو تماشا کن. به صندلیت تکیه بزن و حالش روببر!

* مالیات کیلو چنده؟ کی گفته مالیات رو باید داد؟! مگر زمان "رابین هود" است که باید باج و خراج داد؟ اصلا این همه پولِ زور رو واسه چی میگیرن؟ واسه چاله چوله های آسفالت یا واسه کثیفی شهرشون؟! شاید هم برای خدمات امدادی که این قدر دیر میان که باید جنازه رو فقط ببرن ! ها؟! عمرا! ما که پول زور نمیدیم!شما چه طور؟

 

این مطلب برای یکی از ویژه نامه های شهرداری ستون آزاد با محوریت مشارکت اجتماعی در قالب حزب ضد شهرداری ستوده نوشته ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 11:43  توسط امیر علی وحدت  | 

دوستان بخوانند

بازگشت از نوع سوم!

سلامی دوباره و دیر... خیلی دیر ولی گرم و به گرمی سابق. عذر تقصیر از داشتن غیبت کبری.. غیبتی از دنیای مجازی که ترک کردنش بسیار سخت بود و بازگشتن سخت تر... ابتدا از همه دوستان عزیز مجازی و غیر مجازی که در طول این مدت به طور مدام از طریق تلفن ، پیامچه و درج در روزنامه و ارسال گل! و از همه مهمتر کامنت احوال بنده را جویا بودند سپاس می گویم . آن هایی را که بر سر قبر (= وبلاگی که چند ماه آپدیت نمی شود ) چراغی روشن گذاشته بودند کمال تشکر دارم و دستانشان را می فشارم. در این مدت مشغول زور آزمایی با غول کنکور و شکستن شاخش بودیم ؛ که البته هنوز مشخص نیست مال او شکسته است یا مال ما! و قصد دارم تا آمدن نتایج سکوت پیشه کنم که اگر قبول شوم فریاد بزنم که عجب کنکور هلوو باقلوایی بود و در صورت مردودی این که عجب کنکور دشوار و چرتی بود و احیانا ناسزایی را حواله طراحان سوال و خانواده محترمشان کنم! در طول این مدت خماری های بسیاری رااز فراق کشیدم و در خیال بارها به وبلاگ و کامنت ها سر زدم و پی به اراده خود بردم که آیا می توانم چیزی را ترک کنم...! در طول این مدت دوری دفترچه خدمت گرفتم ، واکسن زدم و معاینه فنی! شدم و مشمول شدم... مشمولی که تاریخ اعزامش اول تیر ماه است! آری ! همین چند ماه دیگر! آری قبل از اعلام نتایج و قبل از اسکیس ! البته دیگر نگران و نالان و ناراحت نیستم... حتی از این که باید دو ماه آموزشی را در تابستان و قبل از اعلام نتایج طی کنم، چون اگر خدا بخواهد احتمال خیلی زیاد سرباز معلم خواهم شد و بعد از دوران آموزشی به عنوان معلم معماری بر سر کلاس هنرستان معماری در یکی از شهرهای خراسان رضوی حاضر خواهم شد. می دانم که شرایط جالب و قابل توجه و ... را در امسال تجربه خواهم کرد حال چه قبول شوم واز خدمت مرخص و چه سرباز... راستی سال نو مبارک!

در طول این مدت دوری کم و بیش همکاری خودم رو با ستون آزاد ادامه دادم و به تدریج مطالبی را که در ماه های گذشته برای ستون آزاد نوشتم را در وبلاگ قرار خواهم داد(یکیش را در پست زیرین می گذارم) . چندروزی هم هست که قول همکاری با یک نشریه تخصصی معماری که به زودی اولین شماره اش چاپ خواهد شد را داده ام . قراراست بخشی را به عنوان طنز معماری را بنویسم . امیدوارم کار خوب و دلچسبی شود . به زودی و پس از چاپ آن مطالب را هم اگر عمری باقی بود این جا خواهم گذاشت تا نظرات متقدانه شما راهگشایم باشد . این دو ماه باقی مانده تا تیر را به وبلاگ خواهم آمد ولی نا منظم! ولی قول می دهم بعد از گذراندن دوره دو ماهه آموزشی بیایم وقول می دهم که اولین عکس این وبلاگ را از خودم مزین به لباس خدمت و با سری کچل بگذارم و سپس دوباره منظم و مرتب برایتان بنویسم. امیدوارم موفق و شاد باشید و بنده را نیز فراموش نکنید که من همیشه به فکر و یاد شما هستم.

والسلام. امیرعلی وحدت – 22 فروردین 1388

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 10:19  توسط امیر علی وحدت  | 

رد پای شیطان در کتب درسی

یک مسئول:درکتب درسی رد پای شیطان وجود دارد.

چاپ شده در ستون آزاد آذر ماه

یکی از مسئولین متعهد به ارزش ها و متخصص به شایستگی ها اخیراّ سُخن گوهرباروهوشمندانه ای را فرموده اندکه بیش از پیش دست ایادی شیطان را برای ملت شریف روکرده است.

درجهت زدن مهرتایید و تاکیدبرایشان( یعنی سخن ایشان!) گروهی را برای تحقیق و تفحص تشکیل دادیم که پس از تلاش بسیار و ده ها هزار نفرساعت روز کارکارشناسی رد پاهای بسیاری در کتب درسی کشف کردیم که درذیل مواردی راکه امنیت ملی به مخاطره نمی افتدرا, جهت تنویر اذهان عمومی اشاره می کنیم.

- درس دهقان فداکار: ازکجامعلوم که این فردتنهاازروی خلوص نیت این کار به ظاهر پسندیده را انجام داده است و قصد ریاوتزویر نداشته است؟! ازکجامعلوم این فرد وابسته به استکبار نبوده و با درآوردن البسه خودقصدبرهم زدن امنیت اجتماعی و اخلاقی را نداشته است؟! حتی طی اسناد به دست آمده به نظر می رسد که ادامه مسیر ریل راه آهن را خود این عامل خودفروخته طی یک ماموریت تروریستی تخریب کرده و پس از انجام موفقیت آمیز عملیات شیطانی خود، باروشن کردن آتش قصد پایکوبی و جشن و شرب خمر را داشته است.

- درس کوکب خانم : آیا در این داستان جزایجاد تصویری دروغین از به استثمارکشیدن زنان و نابرابری حقوق آنان و رواج اسراف ؛چیزدیگری هم وجود دارد؟!!آیا این داستان شیطانی هدفی جز ضربه زدن به ارزش هاراهم دنبال می کند؟

- درس پطروس فداکار : طبق تحقیقات به دست آمده نامبرده(پطروس) معتاد به ماده افیونی "شیشه" بوده است و در محل مذکور(همان سوراخ معروف!)موادجاسازمی کرده است! ودر آنروزکذایی که قصد خارج کردن مواد از مخفیگاهش را داشته است ،به علت سرمای هوا ، انگشتش باد کرده بوده ودرسوراخ گیر میکند!ودچار عقوبت کارخودمی شود.

- درس تصمیم کبری : این درس مملو از اشکالات شرعی وعرفی است که جزبی بندوباری چیزدیگری را تبلیغ و تبیین نمی نمایاند! چرا اصلا باید یک دختربه اصطلاح با حُجب و حیا، با حجابی که خود جای بحث و مجادله و تامل و مداقه بسیاردارد، به بهانه واهی درس خواندن، راهی حیاط شود تا خودرا در معرض دیدِپسرِکفترباز همسایه قرار دهد؟!! اصلا به چه سبب وبه چه علت باید کتاب خود را جا بگذاردوفراموش کند؟درسی وآموزنده بودن و داشتن مجوزچاپِ کتابی که کبری می خوانده، هم جای تردید وبررسی دارد!

مواردفوق الذکرگوشه ایی از فعالیت های دشمنان و ردِ دست و پای شیطان برای ازبین بردن نسل جوان این مرزوبوم و خشکاندن ریشه های اعتقادی آنها است . امید است که با هوشیاری مسئولین خدوم این مرزوبوم بتوان پای شیطان را قلم کرد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 10:15  توسط امیر علی وحدت  | 

ازدواج دایم نیمه مستقل!

اگر اخبار را پی گیری کرده باشید؛ متوجه خواهید شد که سازمان ملی جوانان که پر از کارشناسان فهیم و خبره است(؟!) متوجه شده اند که دختر و پسرهای ایرانی موهایشان رنگ دندان هایشان شده است ولی هنوز مجردند؛ این عزیزان( سازمان ملی جوانان) بعد ار فکر و مطالعه بسیار به این نتیجه رسیده اند که یکی از علل گردن کلفت بالا رفتن سن ازدواج مشکلات اقتصادی است که برایش راه حل " ازدواج دایم غیر مستقل "را پیشنهاد داده اند! در ذیل گزینه های مختلف ازدواج بیان می گردد تا بهترین گزینه را انتخاب کنید: 1- ازدواج موقت: در این نوع ازدواج طرفین برای مدت کمتر از ده دقیقه(!) تا نود و نه سال به عقد هم در می آیند و به نوعی زن و شوهر هم محسوب می شوند و نسبت به هم تعهد اخلاقی،شرعی و عرفی دارند (فقط در مدت عقد) 2- ازدواج موقت مستقل : در این حالت طرفین بدون صیغه محرمیت و خطبه عقد با هم خوبند! و به هم مهرورزی می کنند.درآن واحد به شونصد نفر می توانند تعهد غیراخلاقی داشته باشند و به فراخور وضعیت تیپ و ظاهر و وضع جیب شونصد تا نامزد داشته باشن( همون دوست پسرو دوست دختر خودمون)! 3- ازدواج دایم : در این حالت زن و شوهر با زنجیر عشق باید! به هم وصل شوند و باز باید! زیر یک سقف زندگی کنند و با داروندار هم بسازند. با لباس سفید عمودی بروند و با لباس سفید افقی بیان بیرون!و خلاصه باید در گرمای کوره سوزان خانواده گرم یا پخته یا حتی بسوزند! 4- ازدواج دایم نیمه مستقل: در این حالت دو طرف آس و پاس و احتمالا دانشجو هستند ولی مادرپدر مایه دار دارند! در این حالت طرفین در پی ردوبدل کردن چند جزوه و "اس ام اس" و "پی ام" و ... لیلی و مجنون هم شده اند و خانواده ها برای دور ماندن آنها از تور شیطان آن ها را به عقد هم در می آورند ولی هر کدام تا زمانی که توان اقتصادی زندگی را پیدا نکنند در خانه پدر و مادرشان به سر می برند. به اصطلاح نان پدر و مادر خود را می خورند و عشق و حال و صفا سیتی خود را با همسرشان! و یه جورایی دوران نامزدی طولانی مدت و حتی شاید تا ابد باشد! کدام گزینه بالا مناسب حال شماست؟
+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 6:51  توسط امیر علی وحدت  | 

این یک آگهی تبلیغاتی نیست

واحد " نوآوری و نان آوری" در راستای اهداف تشکلی و پیشبرد آرمان های حزبِ عزیزتر از جانمان اقدام به ابداع روشی نوین برای اولین بار در تبلیغات کرده است .

 روشی مبارزاتی علیه شعار دشمن مآبانه " شهرما،خانه ما"

با ما به پا خیزید و به مبارزه ادامه دهید...

 

دیگربرای تبلیغات نیازبه کاغذنیست ،بدون نیاز به جوهر،بدون نیاز به صرف وقت وهزینه های گزاف.

تمام دیوارهای شهر با یک اسپری رنگی تبدیل به عرصه ی تبلیغاتی شما می شود.

با ما در شهر دیده خواهید شد .

شعار ما : " تبلیغات به وسعت دیوارهای شهر"

یکبار، ما ؛ را تجربه کنید...

نوشتن احساسات نسبت به دختر همسایه ، شماره تلفن ، آدرس وبلاگ و آی دی یاهوو ... بر روی دیوار از خدمات رایگان ما محسوب می شود".

 

(حکاکی بر روی ماشین ها به وسیله نوک چاقو و کلید هم پذیرفته میشود.)

 

*این  آگهی جهت چاپ شبنامه حزب آنتی شهرداری و وندال که برای ویژه نامه شهرداری توسط گروه ستون آزاد طراحی شده بود،توسط بنده نوشته شده بود که به دلایلی(!) چاپ نشد*

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 7:39  توسط امیر علی وحدت  | 

اندر فواید ماشین(طنز!)

با توجه به مشکل مسکن در کشور و به لطف شرکت های لیزینگ و وام های شونصد ساله خودرو تقریبا همه ازنعمت ماشین بهره مند هستند.در سالیان گذشته شاهد نقش های متنوع خودرو در جوامع بشری از قبیل : فروش سبزیجات و خوار وبار ، حمل گوسفند زنده و حمل گوسفندوار دانش آموزان ، فروش لباس های قاچاق درون صندوق عقب و.. بوده ایم. امروز با توجه به ذهن خلاق جوانان این مرز و بوم و فقدان مسکن (یا...؟) اتومبیل نقش های دیگری هم پیدا کرده است. به طوری که بعضا(!) دیده می شود که دختر و پسری که قطعا قصد ازدواج هم دارند جهت آشنایی بیشتر با هم درون ماشین خالی(!) می نشینند و بعد از پیدا کردن یک کوچه تنگ و تاریک (منظور دنج و رمانتیک است!) در گوشه ای پارک کرده و به بحث پیرامون مسایل زندگی آینده شان میپردازند. حتی بعضا دیده شده که به علت تاریکی و احتمالا ضعیف بودن چشم طرفین، دو عزیز دل برای بیشتر آشنا شدن و شناسایی فیزیک یکدیگر و برای پیشبرد علم آناتومی مجبور به لمس و ... در ماشین شده اند که در مواردی و ازروی بد اقبالی، ناگاه با شهروندی که قصد گذاشتن زباله در خیابان داشته غافلگیر شده اندو مجبور به دست کشیدن از هم و فرار از منطقه شده اند و ...

حتی باز بعضا دیده شده که باز در همین ماشین، طرفین با لب و لوچه(!)به دنبال آدامس خود در دهان دیگری مشغول بوده اند که معمولا این تلاش هم به سرانجامی نمی رسد و آدامسی پیدا نمی شود...

بدین ترتیب خودرو کاربردهای متنوعی می تواند داشته باشد که باید مدنظر شرکت های خودرو ساز قرار گیرد تا محصولاتی باب دل مشتریان تولید کنند!

پ.ن.قطعا دختر و پسر قصد ازدواج دارنو ولاغیر

پ.ن1.در هنگام گذاشتن زباله ،قبل از باز کردن در اول سه بار بلند "یاالله" بگید بعد در خونه رو بازکنین و برین بیرون.

پ.ن2.ماشین خالی اجاره ای موجود است!

پ.ن3.مامان!!! من ماشین می خوام!!

پ.ن4.احتمالا ایران خودرو بعد از ساخت خودرو ویژه بانوان باید ساخت خودرو ویژه جوانان را در دستور کار قرار دهد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 20:21  توسط امیر علی وحدت  | 

نامه ای سرگشاده به مسئولین

ما شیرگیان ژیان ، وافور به دستان قهرمان ، نخود جویان اهل دل ، منقل نشینان بی ذغال ، نعشه های خمار ، معتادین بستی و...

از مسئولین محترم و وکلای مردم خواستاریم که هرچه سریعتر " عاملان از دل ما بی خبر" که با کمیاب و گران کردن اقلام مصرفی ما " چیز کِشان " تا سرحد خون بهای پدرشان ، موجبات خماری " جانمان سوخت" ما عزیزان آسیب پذیر را فراهم کرده اند ؛ برخورد کرده و آنان راهرچه سریعتر به سیخ کشند و برروی ذغال گداخته منقل ما ، تادیب وتنبیه نمایند.

تا عبرتی شود برای سایرین...

 

با تشکر

انجمن حمایت از حقوق مصرف کنندگان

(شاخه معتادین)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 16:41  توسط امیر علی وحدت  | 

"دانشگاه در یک نگاه:"(طنز)

 قبل از دانشگاه :

 تلاش ، بیدار خوابی ، زدن تست های رنگارنگ بوقچی ، نذر نیاز،شرکت در انواع کلاس هاو آزمون های مختلف، خود آزاری و حبس در اتاق و درس . درس و درس و...

 حین دانشگاه :

ترم اول تا سوم : کیف سامسونت ، کت و شلوار، عینک ، کلاس ؛ استاد ؛ درس، کتاب ، جزوه ، درس،دانشگاه ،خانه ،دانشگاه

ترم چهارم تا ششم : طرقبه و شاندیز، قلیون با طعم نعنا ،سینما، خواننده شدن و پر کردن آلبوم های رپ ،  پاس کردن درس آمار(؟!!) در هر ترم با علاقه فراوان، در رفتن از کلاس ، تقلب ، پاس کردن ناپلئونی

ترم هفتم تا دهم!: برداشتن دروس به طور غیر حضوری !! ، مشروط شدن ،افسردگی ، یاس فلسفی ،  آویزون استادا شدن برای نمره قبولی و ......(سانسور شد!) تا بالاخره با سلام و صلوات فارغ التحصیل شدن!

بعد از دانشگاه :

آقایان : کچل کردن ، سربازی ، آش، صبحگاه ، نگهبانی ، جیم فنگ ، اتمام دوران سربازی ؛ نشستن پشت پنجره و یه قل دوقل بازی کردن و  انتظار برای پیدا شدن کار

خانم ها : رفتن به کلاس های آشپزی ، گلدوزی ، خیاطی و ...و شوهر داری و ... ، الصاق دیپلم های کلاس های قبل الذکر در کنار مدرک تحصیلی به سینه دیوار ، نشستن پشت پنجره و انتظار برای اسب سوار آرزوها تا از گرد راه برسه ! (البته همین الان خبر دادند که اسب در راه با یک تریلی تصادف کرده و سوارکار جان باخته!!)

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 8:26  توسط امیر علی وحدت  | 

همین!

ناخوشی( دلخوشی) :السلام علی ابو خشایار

مهندس المطمئنه فی بلادهی بلاگفا و کلهم غیر بلاگفا و
may be کلهم حیات هم اخراجی من بعد از این!!!!!!
همت جنابعالی در تکثیر این پست ستودنی است باشد که رستگار شوید.
ازشما رستگار شونده ی گرامی انتظار می رود که برای ما نیز که دستی در امور خیر تا ارنج داریم ارزوی عدم تعلق خاطر بنمایید که باری به هرجهت نگردیم و نیز وابسته به قشر خاصی نباشیم و روده ی راستی در بطن و ایضا" موطن ما سبز گردد.
اما سوالی که در مخیله ی ما مدتی ست قیلی ویلی می کند از این قرار است:
وبگاهی که ما مدت هاست به ان امد و شد می کنیم کاتبی دارد بس دانا و توانا
دانا در امور صاف نمودن خشت های اولی که کج نهادینه شده اند و توانا در بهره بردن از کلماتی که ممکن است روزی دهان مبارک نامجملان را همچون برج پیزا ناموزون کند.سیستم وب گذری که چندی پیش در مخیله ی اینجانب نصب شد خبرهایی حاکی از زبان طناز و اتشزای کاتب دارد . البته اتشی که بر ما اهالی کشور بلاگفا گلستان است.
با این احوالاتی که بنده ی معلوم الحال تلاوت فرمودم :
چرا از اثار شاخص الوده به باکتری مفید الفایده ای به نام طنز که تاکنون مرقوم نموده اید و صندلی خالی ان نیز به وضوح دیده می شود در این وب گاه ارزشمند کمتر استفاده نمودید؟؟؟؟؟؟
قلم توانمند شما نیزهمچون سایرین محکوم به سکوت ابد شده ؟؟؟؟؟؟؟؟
ایا تاکنون قلم شما با قلم اهالی وب نویسان طنز پرداز گره خورده است؟؟؟؟؟؟؟
لذا اینجانب خواهشمند است در صورت امکان با استقرار پستی حاوی مطالبی شیرین و ترش و تلخ , خانواده ایی را از نگرانی برهانید. متچکریم.------------------

السلام علیکم به الیدی الخوشحال ناخوش الدلخوش سیری چند؟

با تشکر از الطاف حضرت علیه من باب دانایی و توانایی راقم این سطور و از برای آسایش مخیله ی سرکار ایضا اهل بیت نگران عارض می شوم که خدای باریتعالی را شکر هنوز محکوم نشده و زبان درازمان بریده نشده و هرروز بلکه دارزتر می شود ولی متاسفانه جوهر قلم خشکیده و با ریختن نفت هم کار به جایی نبردیم . ان شا الله اول برج و به محض گرفتن جیره و مواجب از جناب پدر خودکاری نو از نوع " سی کلاس" ابتیاع میکنم و صفحات وب را سیاه میکنیم . در ضمن سعی دارم وبلاگ حالت تخصصی و یک جانبه به خود نگیرد و مثل زندگی سیال باشد شاید از همین رو از هر دری می نویسیم ضمنا نوشتن طنز کاری دشوار و حساس و ظریفی است از انتخاب سوژه و پرداختن موضوع و ... که در حد توان این حقیر نیست چرا که زبان سرخ سرسبز میدهد بر باد!. در مورد گره قلم به قلم و بغل تو بغل با وب نویسان طنز باد عارض شوم که مشکلاتی از باب شرعیه وجود دارد و باعث انبساط خاطر شیطانیمان میشود که بدین رو از آن رو گردانیم ولی هر از چند گاهی از مطالب دوستان فیض میبریم حال اگر سرکار علیه جایی را سراغ دارید و در ذهن دارید بنده را راهنمایی بفرمایید . ولیکن در حال حاضر در نشریه دانشگاهی ستون آزاد ( با تیراژ 23000) که به صورت ماهانه در سراسر کشور ( در دانشگاه ها) توزیع میشود همکاری نموده و در حال خودپروری و خود سازی جهت ورود در عرصه ای بزرگتر هستیم.

در ضمن درحال حاضر به دلیل نداشتن قصد ازدواج و به جهت فرار از خدمت مقدس سربازی گوشه عزلت نشستیم و باصطلاح درس می خوانیم تا به امید خدا و دعای شما دوستان عزیز دل بتوانیم از پله های ترقی بالا رویم و در مقطع ارشد راهمان بدهند و قله دانشگاه را فتح کنیم.

 یکی از معماران کوچک:اول اینکه سلام، دوم اینکه یاد صندلی داغ تو کلوب افتادم!!!!!شما که نمیاین فعالیت کنین....خیلی باحاله!
سوم اینکه تو پرانتز نوشتین سئوال!!سوال بود منظورتون دیگه؟
چهارم اینکه شما میدونین هراتی میبره مسافرت یا نه؟؟واسه درس روستا!
پنجم اینکه سرتون خلوت شد اون عکسا رو بذارین؟
ششم اینکه چرا آپ میکنین خبر نمیدین؟
هفتم اینکه نوشتین یه بازی یه امار گیری این آمارگیریش چیه دیگه؟
هشتم اینکه افطاری خوب بود؟به خوبیه پارسال؟!عکساش کو؟
نهم اینکه (نزنین منو دیگه!!!!!!)چرا قالب خوشمل واسه بلاگتون نمیذارین؟!
دهم اینکه این ایام بدون درس و دانشگاه چه جوریه؟؟؟خوش میگذره؟
خب فعلا بسه!خداییش یاد اون صندلی داغ افتادم!منتظر سوالای بعدی باشین

راسته میگن اون ساختمون ته دانشگاه رو مهندس رضوانی طراحی کرده؟!

 سلام علیکم خواهر گرامی اولا

دوما : من هم یاد آقای کاردان و مرحوم نوذری افتادم!! و فعالیت نکردنم را به پای مشغله بنویسید

سوما: بله منظور همان بود! که با رسم الخطی متفاوت نگاشته شده بود!

چهارما: بله . میبرن روستا ! البته باز هم بستگی به اوضاع و احوال و بخشنامه های موجود و نظر امام جمعه مشهد دارد( شنیدم امام جمعه مشهد اردوهای مختلط را مجاز نمیدانند و ...!!)

پنجما: سرمان خلوت شده ولی از " مو " خلوت شده است و در حال کچل شدن هستیم ولیکن در فرصتی مقتضی حتما از عکس هایی که شما زحمت کشیدین استفاده و فیض خواهم برد.

ششما: ببخشید!!اشکال از من نیست . چندی است که سیستم نقص فنی پیدا کرده . ان شا الله که درست میشه!

هفتما: آمارگیریش اینه که خودم با جواب دادن به شماو دوستان آمار خودمو دارم میدم و زحمت چند تن از دوستان رو که در این راه تلاش های فراوانی کردند را کم می کنم.

هشتما: جای شما خالی! حیف که دکتر افضلیان هم بودند وگرنه بهتر هم میشد!! عکس هاش رو از " برادر !اصلیان " بگیرید.

نهما: سادگی رو عشقه!

دهما: در این ایام مشغول خواندن درس برای کنکور ارشدم. درس خوندن کاری سخت...!!

منتظریم!

-نه مجموعه فرهنگی رو یکی از دانشجویان ارشد به عنوان پروژه درسی طراحی کرده بود که دانشگاه آزاد تقریبا مفت ازش گرفت و اجرا کرد!

 نوید مدن:

تو جیب جا میشه::
این قضیه ی هلو کاست راسته یا دروغ؟
امشب من شام چی بخورم؟به نظرتون ساختمونه فنی مهندسی شبیه شلوار نیست؟!!!!!!!!!!!!شما چندتا پلان مسکونی دارین که معرفی شده باشه و من دوشنبه ی هفته ی دیگه ببرم واسه بیان2؟
بالاخره توو جیب جا میشه یا نه؟
راسته که 2سال دیگه قرار کل مجموعه ی دانشگاه بره گلبهاره خراب شده؟
راسته که غذاهای سلف سرویس با گوشت شتر پخته میشه؟
راسته که اگه من فردا ماکتای مقدمات2 رو نبرم حذفم می کنه؟!!!!!!

چرا پرسپولیس از ابومسلم باخت؟

در مورد تو جیب جا شدنباید بگم که  انواع مختلف هم موجوده که یک نوع آن که احتمالا به کار شما می آید توی جیب هم جا میشه ولی به محض بیرون آوردن رشد میکنه و بزرگ میشه و به آسمان ها قد علم میکنه! و دیگر کوچک کردن آن و آرام کردنش و دوباره در جیب جا دادنش کاری دشوار است که نیاز به یک متخصص و حرفه ای هست. وگرنه ممکن است جیب که هیچ حتی شلوار را هم جر! بده و باعث شرمساری گردد!! حالا هر مدلش رو که طالبی ما در خدمتیم جیگر!

2- هلوکاست میگن دروغه ولی ما تو فیلما دیدیم که راسته ! تازه هم "هلو"ش راسته هم "کاست" البته الان دیگه سیدی و دی وی دی مد شده ... ولی به قول ا....ن....د!! باید بزارن! بررسی بشه! تا ببینیم این شدنی است یا نه! که این بررسی هم حق مسلم ماست!

3-امشب شام نخور.... به جاش جیگر بزن به بدن!! ببخشید منظور همون جگر! بود چون خوردن جییگر اعدام داره!!!

4- آره به نظر من هم دانشکده مهندسی مثل شلواره ولی از ناحیه خشتک دچار عارضه شده! همه پلان هام رو دوستان ترم های قبل بردن قبلا!!

5- من هم شنیدم که قراره بره گلبهار ولی تا اون موقع قطار شهری راه میفته!!

6- در غذای سلف گوشت پیدا نمیشه ولی سبزی از نوع چمن محوطه دانشگاه و از اون موادی که به مرده میزنن و تو پادگان ها به خورد سربازها میدن زیاده!!

7- حذف شدن یا نشدن بستگی به استاد داره ولی من کلا بعید می دونم!

8- پرسپولیس نتونست یک بازی "بین الملل"نشون بده در ضمن تو مشهد ابومسلم رو عشقه( احتمالا دعای مردم و لطف خدا هم بی تاثیر نبوده)

 غزل ناب جوانی : حال شما خوبه؟

فکر نمیکنم... از باده چنان مستم..... هوشیار نخواهم شد!!!

 سعید خفن : یه سوال فنی ،راست میگن ماکت سازیت خیلی خوبه؟
یه ماکت دارم چند میگیری بسازی؟
راستی میگن واسه کنکور خیلی داری می خونی استاد
دست برو بچ قدیمی رو هم بگیر
ما رو هم دعا کن حاج آقا

هرکس گفته سرکارت گذاشته ولی یک دوست دارم به اسم مهندس سعید که چند وقته به درجه سعید خفن نایل اومده که به زودی داستانش رو تو وبلاگ میذارم که ماکت سازیش بد نیست!!! ولی الان فکر کنم یا آشخور شده!! و رفته خدمت یا زن گرفته یا در مراسم خواستگاریه!!!.... واسه کنکور هم میخونم ولی نه خیلی! چون نه می خوام زن بگیرم نه برم خدمت!

دست دوستان هم تا حدی که اشکال شرعی نداشته باشه تو دستمه!!     محتاجیم به دعا!!

 آزاده:میشه حستونو وقتی گفتن باید 300 هزار تومن دیگه بریزید تا فارغ التحصیل بشید واسم توضیح بدید

تمام اقوام مدیرگروه و رییس دانشکده رو جلوی چشمم آوردم و دعا!!! کردم! البته هنوز پول رو ندادم و در حال نامه نگاری با حلمی و اگر مجبورم کنن به جاسبی و احمدی نژاد و سازمان ملل و ... هستم. و هنوز پول ندادم ولی اونا هم مدرک ندادن!! در ضمن احتمالا نود تومن باید بدیم به خاطر بی مسئولیتی و بی لیاقتی مدیر گروه محترم که خلاف بخش نامه عمل کرده ولی ما پول زور نمی دیم!!

 شمع و شکر:

سلام
1.خوبین؟
2نداره
3.الان یادم نیست
4. ...
همین
یا علی

سلام ... مرسی........ همین! علی یارتون و خدا پشت و پناهتون!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 9:11  توسط امیر علی وحدت  |